محمد مفيد مستوفى بافقى

46

جامع مفيدى ( فارسى )

اين چمن كدوئى چيده بياورند . فىالفور كدوئى چيده حاضر كردند . شاه خليل اللّه كاردى طلبيده سر كدو برداشت و جامى طلب كرده از آبى كه از كدو بيرون آمده نوشيد ، و ديگرى پر كرده پيش پادشاه داشت . پادشاه حيران گرديده در گرفتن تأمل داشت . آن حضرت فرمود ، مصراع : صوفى نشود صافى تا در نكشد جامى و بدست پادشاه‌زاده ميرزا بايسنغر داده از مجلس برخاست . و بعد از چند روز شاهرخ ميرزا را وداع كرده متوجه كرمان گرديده ظلال افضال بر مفارق مهجوران شكسته‌بال مبسوط گردانيد . و بعد از گذشتن چندگاه قرة العين خود شاه شمس الدين محمد را نايب مناب فرموده رجوع رونق آستانهء منورهء ماهان به او كرده بنفس نفيس برفاقت دو خلف نامدار كامكار شاه محب الدين حبيب اللّه و شاه حبيب الدين محب اللّه متوجه هنددكن گرديد . و قبل از آن به چند سال شاه نور اللّه ولد آن حضرت [ 40 الف ] بدكن رفته معزز و مكرم در آنجا ميبود . چون خبر قرب وصول آن حضرت بسلاطين دكن رسيد ابواب بهجت بر روى روزگار ايشان گشوده گشت . ليكن بواسطهء هجوم كفره كه از اطراف ولايت هند جمع آمده بر سر ولايت و سخن آمده بودند باستقبال نتوانستند رفت . بعضى از اشراف و اكابر را در خدمت شاه نور اللّه باستقبال آن سلالهء ولايت فرستاده عرض درماندگى و اضطرار خود عرضه داشت كردند . شاه كرامت دستگاه چون اطلاع برين معنى يافت فيلى طلب كرده و محفه‌اى فرمود تا بر آن بسته بر آن نشست ، و در وقتى كه لشكر اسلام و سپاه كفر بازار گيرودار گرم كرده كار بر مسلمانان تنگ گرديده بود به عزم غزا كردن بلشكر كفار تاخت . كفرهء فجره را چون نظر بر آن عمارى افتاد لرزه بر اعضاشان گرفته حيران ماندند . جوگى در ميان ايشان بود كه علوم « 1 » غريبه و نجوم را نيكو ميدانست . فرياد بركشيده بمردم خود گفت شخصى كه بر آن فيل [ 40 ب ] رتبهء عالى دارد شما را با او ياراى محاربه نيست . لشكر كفر چون

--> ( 1 ) - اصل : علم